|
|
نوشته شده در چهار شنبه 4 خرداد 1390
بازدید : 867
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
این وب را به دوستان خود معرفی نمائید .
کپی برداری با ذکر منبع و 1 صلوات بلامانع می باشد
خروس گردو دزد
یک شب خروسی خواست برود خانه قاضی گردو بدزدد ، در بین راه به یک گرگی رسید . گرگ پرسید :« رفیق کجامی روی ؟» گفت :« می روم منزل قاضی گردو بدزدم .» گفت :« من هم بیایم ؟» گفت :« بیا.» با هم حرکت کردند رسیدند به یک سگ . سگ پرسید :« کجا؟» گفتند :« می رویم خانه قاضی گردو بدزدیم .» سگ گفت :« من هم بیایم ؟» گفتند :« توهم بیا.» باز رسیدند به یک کلاغ پرسید :« بچه ها کجا؟» گفتند :« می رویم خانه قاضی گردو دزدی » گفت :« من هم بیایم؟» گفتند توهم بیا.» باز رسیدند به یک مار.
:: موضوعات مرتبط:
داستانهای کهن پارسی ,
,
:: برچسبها:
داستانهی ,
کوتاه ,
خروس گردو دزد ,
خروس ,
گردو ,
دذد ,
مار ,
سگ ,
عقرب ,
گرگ ,
خواست ,
قوطی کبریت ,
رختخواب ,
بالاخانه ,
دوید ,
صفحه قبل 2 3 4 5 ... 33 صفحه بعد
|
|
|